سیتکا کم آورده. خوابش می آید.خوابی زمستانی در آستان این فصل سرد. ولی بخوابد خشک میشود و میمیرد.سیتکا سردش شده. میلرزد. آن وقت که همه لانه می ساختند. سیتکا چرخید و پرید و آواز خواند و خورد و رقصید. حالا زمستان شده. سیتکا می لرزد. سخت. سیتکا خسته ست.
*من تورا می فهمم. تو نمی فهمی تمام مرا. نقطه ی مشترک ما تنهاییست . من می ترسم از مایی که منی تویش حل نشده.تکان بدهند ما را ، گاهی قطره هایمان کنار هم می رقصد و هم آغوشند ولی کمی که گذشت ، کمی سکوت کافیست تا تو همان بالا بمانی و من این پایین .
*از نقطه سر خط خیلی وقت است که می ترسم. از نقطه ها.
گرته ی روشنی مرده ی برفی انگار . . .
ستاره اولیه رو دوست داشتم
:) چه قشنگ..
مرسی. شادیم که هستید.
تنهایی اعتیاد آور است ... خیلی وقت ها عیب از نداشتن نقطه ی مشترک نیست ... گاهی تنهایی اونقدر دوست داشتنیه که آدم ناخود آگاه دنبال نقطه ی نامشترک میگرده .... گاهی
ترک عادت کلا موجب مرضه! :) سلام.
حالا کلوئید هم قبوله ها!
اومدی و نسازی! نخیر!محلول اونم به سان شکر در چای استکان کمر باریک! :))
خستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتته نباشی جَووووووووووون !
برو بخاب بهار که شد ، دم سال تحویل صدات می کنم پاشی بیای سر سفره سمنوهارو بخوری ((:
-
ظمستونه ! سرده / ظمستون سرده / سفیده / زرده نیست ولی / سفیده ، برف سفیده
از ای شعرا گفتم بگم برات مرحمی باشه بر دل دردمندت خاهرم ، غم مخور که کنعان باز آید به شیخ سویت همی
درمونده نباشی ..
سمنو دوست ندارم چسبکیه نوکم توش گیر میکنه کش میاد!ولی سنجداشو بذا کنار..میخورم!
شعرت شبیه چسب زخم پنبه ریز بود!! :))))
مرسی برادرم! ممنون از مرحم دل دردمند!شیخ ما اختلال حواس داره. رفته تا کنون هم مراجعه نکرده. احتمالا رفته کارتن خواب شده.شهرداری کنعان هم به عنوان متکدی جمعش کرده برده بازپروری که من دستم بهش نمیرسه!! :))
شاد میشویم میبینیمتان بهمنشون اینای عزیز ما..
جون می دهند واسه شعارسازی این نقطه سر خط ها... جون می دهند ها یعنی
جان داد! مرد! :دی
ضمصطونیه .. ضمصطونیه ...اووووی ضمصطونیه .. بستنی ضمصطونیه
نبینم غمگین باشی ستکاویس جیجیرکیوس کوکلس کلانز ! جدّی ..
ضــــــــــــــــ مصــــــــــــــــــ طـــــــــــــ و نــــــــــــــــــــه هوا سرده دمش گرم! :)).. جدی!
بهمن دس طلایی ! امید تیم مایی!
اینجا همیشه زمستونه،فصلِ جیک جیک مستون نداریم !
شاعر می گه ( آیکون قیافه ی دکلمه رها اعتمادی!) : به زیر سقف این خونه! مهمانی بودیم در حد مهمانان خاله پیرزن در روز بارانی!
اهن اهن ( صدای سرفۀ شیخ / ممزوج با خلط و چیزهای نفرت انگیز و چسبناک و اینا)
یعنی دو روز کنعانُ نمیشه بدیم دستتون؟
( شیخ قدم میزند، به پایین نگاه می کند)
یوسف رو که نمیشه داد دستتون، چه تو چه اون بهمن معلوم الحال که ..
( سرش را بلند می کند، آه می کشد)
.. لا اله الا الله ( هـ را مثل ح از ته حلق ادا می کند)
سکینه! ( شیخ فریاد می کشد)
جامی بیار، رقصی بکن ..
( این قسمت توسط وزارت فخیمۀ ارشاد ممیزی می خورد)
-شیخ شیخ! سیتکا گیر کرده تو سمنو ( بهمن می گرید، دل آدم خون می شود در این پلان)
آه ..سکینه .. برو این دام بر مرغ دگر نِه..
=خیلی عذر میخوام، کوریون شمائی؟ بعدش این جمله آخری که گفتی یعنی چی؟ شما با بهمن و سیتکا خیلی رفیقی ها! قضیه چیه کلک؟!
( بقیه دی وی دی خش داشت، بقرعان)
-
تصدقت سیتکای عزیز
کوریون کبیر مایی..عزیزی رفیق.. آیکون اسپیچ لس!! :)) به علاوه آیکون سه نقطه های اوالونایی!
((((((((: چی میگه این بالایی اخه ، آخ آخ نصف شبی خندم ترکید همه بیدار شدن
یک شبانه روز دی لی داشتی بهمن جان!! :))
سلام قشنگ بود ولی قشنگت نام درج شده بر روی وبلاگت .منو به یاد شمال انداخت...کولکاویس... اسم پرنده ای به زبان شمالی است . درسته؟
مرسی... بعله..! :دی
کولکاویس همان کولکاپیس گیلکیه..همان یک دونه که بلبل نشد! :دی
خوبید شما؟
و ساعت چهار بار نواخت...
چقدر کامنت باکست شاده! کلی خندیدم :)))
فیلم نامه نوشتهان کوریون خان؟!